تبليغاتX
نشد كه قصه ي كهنه كتابي باشيم چه كنم؟ - دخترک گل فروش
 

میگفت دوست دارد برود مدرسهُ مثل  تمام بچه های دیگر/میگفت که خسته میشود از گل فروشی

 

چشمان درشت و سیاهش را با  آن نگاه معصومانه اش به من دوخت و پرسید خانوم شما هم

 

بچه داری؟

 

چراغ قرمز شد! برای فهمیدن درد های جامعه لزوما نباید هم درد بود میتوان  حس کرد//مگر نه اینکه

 

ما مثل اجزا یک دست  و انگشتان آن میمانیم  پس چرا  زمانی که کوچکترین انگشت  درد میکشد

 

انگشت شصت به روی خود هم نمیآورد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط آذر.میم در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 8 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM